chamran_kids
دنبال کننده
10
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
. سفالگری یه هنره و پای ثابت پروژه های هنری دخترهای چمرانی.😊 . دخترهای چمرانی تو کلاس دوم کار با سفال رو به صورت متمرکز تر تجربه کردن و دست سازه های زیادی ساختن. یه بار هم از کارگاه سفال بازدید کردن و برای خودشون چیزهای متفاوت مثل گوشواره درست کردن. . یکی از پروژه های هنر، مربوط به شهادت سردار عزیز و بزرگمون بود. دخترها تصمیم گرفتن برای عکس هاشون قاب سفالی درست کنن. . قاب ها با وردنه هایی که با لوله ی دستمال کاغذی ساخته شده بود و با چسب تفنگی روش طرح های مختلف کشیده شده بود، صدف و وسایل مختلف، نقش خوردند. . پروژه ی هنر چمرانی ها، طیف گسترده ای داره.🙃 . هنر از فعالیت هاییه که میشه در کنار قالب لطیفش، نه تنها مطالب درسی، بلکه ارزش ها،عقاید و الگو ها رو به بچه ها منتقل کرد. . #پروژه_هنر#هنرمندان_کوچک #هنر #دختران_چمرانی #چمرانی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #قاب_عکس#سفالگری
13 شهریور 1399 19:46:16
0 بازدید
chamran_kids
. هيجان عبور از باتلاق در روزهاى پاييزى.. #لمس_طبيعت_بازى_در_طبيعت . #حسينيه_كودك_شهيد_چمران #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران
25 مهر 1397 06:15:41
0 بازدید
chamran_kids
. در ادبستان پسرانه چمران، پسرها هم درست كردن شور و ترشيجات را تجربه مى كنند.😊 . اين بار پسرهاى پيش دبستانى با كمك هم، شور درست كردند . . #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران
14 آبان 1397 09:02:09
0 بازدید
chamran_kids
🙋♂️ شده تا حالا بازی کم بیارید و فکر کنید که دیگه چه بازی هایی میشه با بچه ها کرد.؟ فعالیت های دست ورزی هم خیلی تنوع داره و هم قابلیت ارتقا. حالا چی هستن؟ بازی با ابزاری مثل گل، خمیر، آرد، نمک رنگ و حتی ماکارونی های پخته شده جزو فعالیت های دست ورزی محسوب میشن. اولین مرحله اینه که شما ابزار خام رو به بچه ها بدین. و بعد کم کم تو بازی های بعدیتون میتونین ابزاز هایی مثل چوب، دکمه، صدف، چسب و چیزای دیگه رو بهش اضافه کنین. چهارساله های چمرانی هر روز یه فعالیت دست ورزی دارن. و کلی چیزای جدید میسازن. بچه های چهار ساله از فعالیت های تکراری خسته نمیشن. پس فقط کافیه بستر بازی رو براشون فراهم کنیم و باهاشون هم بازی بشیم. #چهار_ساله_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #بازی#دست_ورزی #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران
13 مرداد 1398 16:28:52
0 بازدید
chamran_kids
🌙 هر سال احیاهای زیادی می رویم. شاید هیچ کدام احیای کوتاه همراه با بچه ها نمیشود. همراه پسرهای چمرانی، در ادبستان جمع شدیم. بچه ها ۵فراز از جوشن را خواندند که الغوثش را هم محکم میگفتند و هم غلط، قرآنهای کوچک را روی سرهای کوچکشان گرفته بودند و با صداهای نازکشان که از ته دلهای پاک در می آمد خدا را صدا می زدند و اسامی ائمه را. بچه ها آنقدر پاکند که چشمهایشان هم با دلهایشان هم صداست. آنقدر صادقند که آدم احساس می کند بچه ها با تمام وجود خدا را حس می کنند. محمد را... علی را... فاطمه را... و در یک کلام همه ی خوبیها و پاکیها را. خلاصه شب ۲۷ ام برای ما کوته شب قدری بود که به اندازه ی هزار شب قدر درون جانهای ما روح دمید. باشد که ما هم به برکت این جانهای پاک، پاک شده باشیم. از بانی خیر این افطار که یکی از مادرهای مهربان کلاس دومی بودند کمال سپاس را داریم.انشالله خداوند ماجور بدارد. پ.ن: افطاری که لقمه های نان و پنیر بود با کمک چمرانی ها آماده شد. بعد هم جوجه ها سیخ شدند و با آتشی که خودشان راه انداختند، کباب شد. بعد هم همراه هم دعا خواندیم و قرآن سر گرفتیم. #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #افطاری #احیا #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران #چمرانی_ها
14 خرداد 1398 11:30:50
0 بازدید
chamran_kids
💡 توقع مان که از کودک بالا می رود، دیگر فرقی نمی کند فرزندمان یک ساله است یا ده ساله. از کودک یک ساله توقع استقلال داریم و از کودک هفت ساله توقع کامل خوب خواندن و خوب نوشتن...گاهی یادمان می رود که با این توقع ها چه بر سر کودکانمان می آوریم. همه چیز، به جایش و در سن خودش، خوب است. مدتی است که پروژهی نویسندگی را آغاز کردهایم. تفاوت پروژهی نویسندگی کلاس چهارم با پروژهی نویسندگی سالهای قبل چیست؟ کلاس اول که بودیم نمیتوانستیم بنویسیم. با راهنماییهای بسیار زیاد مربی و بهکمک تصاویر، کلمات را به هم وصل میکردیم و جمله مینوشتیم. کلاس دوم، از روی کتابها رونویسی میکردیم و خودمان داستانی نمینوشتیم. کلاس سوم، باید داستانی را که مربی ساختهبود، مینوشتیم. فرقش با کلاس دوم این بود، که میتوانستیم جاهایی از داستان را با خلاقیت خودمان تغییر دهیم. اما امسال میخواهیم طرح داستان خودمان را بریزیم؛ یعنی خودمان داستانی را طراحی کنیم و بهوجود آوریم. براساس آنچه از کتاب خودت داستان بنویس خواندهبودیم، شروع کردیم به طراحی داستان. مربی: علی حاجی اکبری #کلاس_چهارم #کودک #توقع #آموزش #فارسی #نویسندگی #چمرانی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
06 آذر 1398 16:13:53
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
. برای هر کسی یه چیزی افتخاره بعضی موقع ها یه کاری که کردیم باعث میشه حس خوبی داشته باشیم و آدم وقتی یادش میفته با وجود سختی هاش قند تو دلش آب بشه... برای من خادمی هیات کودک از اون کارهاست، از اون افتخارها و البته از اون چیزای خیلی سخت:) چون هر سال باید کلی با خودم بجنگم که ده شب برم هیات ولی تو خود هیات نباشم، یه گوشه ای با یک عالمه بچه مشغول باشیم و نه صدایی از هیات بشنویم و نه تصویری ببینیم. هیات کودکِ ما در دانشگاه هنر، اینقدر جاش دنجه که فقط وقتی مردم میان دنبال بچه هاشون می فهمیم هیات تموم شده.... و اون وقت باید جمع کنیم و بریم. وقتی بیشتر دل آدم میسوزه و میفته تو دو دو تا چهارتای خودش که آیا کار درست رو میکنم یانه که قیافه ی خیس از اشک آدمها رو بیرون هیات میبینه... خلاصه که پیدا کردن نیروی کمکی برای همچین توصیفاتی، قاعدتا باید خیلی سخت باشه، حالا بازی کردن با بچه ها هر سال چند تا دونه طرفدار داره ولی نفری برای ورودِ بچه ها و اسم نویسی شون و هزار تا دردسر دم در ورودی جزء اون کارای دردناکیه که اگر کسی براش اعلام آمادگی کنه اون نفر یک گوهر کمیابه....! چرا؟ چون کلی شماره باید بنویسه، کلی بچه که دلشون برای مامانشون تنگ شده کنارش باهم گریه می کنن و اون باید دونه دونه هم آرومشون کنه و هم به مامانشون زنگ بزنه، کفش بچه ها رو که یکی درمیون گم میشه پیدا کنه، بچه هایی رو که میخوان برن دستشویی بسپره به خاله های هیات کودک و سخت ترین کار، موقع رفتن بچه هاست که در بین اون شلوغی وانفسای آخر شبِ مادرها، خوش اخلاق باشه و تند تند بچه هارو صدا کنه و چون غالبا نمیخوان برن بیرون و دوست دارن بازی کنن با لطایف الحیلی راضیشون کنه برن خونه و مطمئنشون کنه فردا شبم هیات کودک هست... . ما یک گوهر کمیاب داشتیم که چند سال ده شب این ماموریت ویژه رو انجام میداد و در این چند سال هیچ شبی لبخند از صورتش گم نشد.... و این گوهر امروز بعد از کلی سختی کشیدن از زندگی این دنیا و پسر سه سالش خداحافظی کردو رفت به سمت هیات کودک واقعی در بهشت....😭 . آزاده سلطانی میدونم اونجا هم دم در میشینی و با خوش اخلاقی مثل همیشه هوای بچه ها رو داری... 💔 کاش مسئول هیات کودک بچه های امام حسین شده باشی اون چیزی که همه مون آرزوشو داشتیم و همیشه اول دهه برای خودمون تکرارش میکردیم...😔 راستی کاش وقتی دلتنگ سید علی میشی چند دقیقه سه ساله ی امام حسین رو بهت بسپارن که باهاش بازی کنی...😭 پ.ن:با فاتحه ای دوست هم هیاتی مارو بدرقه کنین...یک خادم در هیات کودک.... یک خاله ی مهربون.... خاله ی ثبت نام....🖤 #هیئت_کودک#هیئت_هنر