پست های مشابه

chamran_kids

✏ هر کدوم از ما چند بار تو عمرمون خیارشور خوردیم؟ چند بار خیارشور درست کردیم؟ تا حالا فکر کردیم که میشه بین خیارشور و کتاب ارتباط برقرار کرد؟ بین خیارشور و درس فارسی بچه ها چطور؟ ‌ میشه بین همه چیز، در عالم ارتباط برقرار کرد اگر بخوایم. و اگر دنبالش باشیم که راههایی رو پیدا کنیم. ‌ پ ن: نتیجه پروژه آشپزی دخترها شده یک کتاب داستان. هم درس فارسی بچه ها رو پوشش داده و هم بحث هنر و نقاشی‌. ‌ چه خوب که بچه ها یاد بگیرن کل زندگی مدرسه است... ‌ #فارسی #نویسندگی #پروژه #کلاس_اولی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

13 آذر 1397 07:35:52

0 بازدید

chamran_kids

🇮🇷 🖋 #خاطرات_انقلاب ‌ 🔸 ما هر سال دهه فجر، غیر از مدرسه در خانه مان هم برنامه ویژه ای داشتیم. اصلا یادم نیست بقیه هم اینطور بودند یا نه؟ ولی ما از اول دهه فجر وسایل تزیینی به دیوار خانه می زدیم و تا روز 22بهمن مشغول آویزان کردن چیزهای مختلف به در و دیوار بودیم. یکی از تصاویری که بالافاصله بعد از دهه فجر به ذهن خود من می آید کاغذکشی های رنگی روی دیوار خانه ی قدیمی مان هست. آن وقت ها لحظه شماری می کردیم که دهه فجر نزدیک شود. هنوز هم با مرور آن خاطرات قند در دلم آب می شود. یادش بخیر.... #من_یار_انقلابم #پویش_مردمی_کودک_و_انقلاب #چمرانی_ها #دهه_فجر

02 بهمن 1397 10:05:51

0 بازدید

chamran_kids

#معلم_آرزوها(معرفی فیلم آوای قلب) . یک خانم که تازه شوهرش او و دو پسر کوچکش را رها کرده، ناامید به خانه مادرش برمی گردد. تنها دارایی اش این است که میتواند ویولن بزند و چند سال پیش، ۵۰ تا ویولن از مغازه ای خریده و هنوز هم نگه داشته است. دوست دارد به بچه ها موسیقی درس بدهد. برای این علاقه اش زحمت های زیادی میکشد تا او را به عنوان معلم موقت در مدرسه ی محله ی فقیرنشین، استخدام کنند. قسمتی از اصرارش برای این است که به پول این شغل هم احتیاج دارد ولی اوضاع همینطور باقی نمی ماند.وقتی خانم معلم کارش را شروع میکند او میماند و بچه های کوچک، و کاری خیلی سخت به اسم ویولن زدن. . خانم معلم اصطلاح ها و اخلاق های خاص خودش را دارد. کم کم او به دل بچه ها و خانواده هایشان راه پیدا می کند و آنها هم به دل معلم. بعد از ده سال آموزش و پرورش تصمیم میگیرد برنامه های متفرقه ی مدارس منتفی شود، و این بار همه کنار معلم هستند تا بچه ها از این کلاس و معلم، محروم نشوند.... . پ.ن: با کدام درس و کلاس متفرقه خاطره ی فراموش نشدنی دارین؟ یا قراره چه خاطره ای برای بچه های کوچیک و بزرگ بسازید؟ خاطره ای به یاد ماندنی؟🤔😇 . #مدرسه_آرزوها #معلم #پشتکار_معلم #بچه های_فقیر#استعداد#انگیزه#علاقه #مهارت آموزی#فوق برنامه#فیلم_آوای_قلب

27 بهمن 1399 15:28:59

0 بازدید

chamran_kids

این یه فرصت ویژه ست برای همه ی خانواده هایی که بچه ی چهار تا شش سال دارند ❗❗❗ . #مهد_تعاملی ما رو که یادتونه؟ (هایلایتش رو ببینید😉) حالا برای فصل زمستان با تغییرات جدیدی روبه رو شده😎 . علاوه بر اینکه سه روز درهفته، روزی یک ساعت کنار بچه ها بازی و فعالیت انجام میدیم، برای خانواده ها هم برنامه داریم😇👇🏻 . 🔸️یک کارگاه مادر و کودک+ کارگاه پدر و کودک 🔸️یک کارگاه آموزشی برای افزایش مهارت های والدگری 🔸️جلسه ی پرسش و پاسخ با مشاورین 🔸️وبینار آموزشی برای خانواده ها و... 🟢تازه علاوه بر مهد تعاملی و برنامه های بالا به طور جداگانه یه #کارگاه_مادر_و_کودک ویژه هم داریم که هفته ای یکبار و یک ساعت برگزار میشه و قراره کنار هم کلی بازی کنیم، مهارت های جدید یادبگیریم و از تجربیات هم استفاده کنیم🤗 . 🔹️مهلت ثبت نام: تا ۲۷ آذرماه و آغاز کلاس ها از اول دی ماه هست😇 . ❗برای کسب اطلاعات بیشتر، مطالعه ی جزئیات و ثبت نام به لینک در استوری مراجعه کنید😊 . #آموزش_مجازی#مهد_مجازی #حسینیه_کودک_شهید_چمران #والدگری #والدین_آگاه#تربیت_کودک #بازی_کودک #تعامل_با_بچه_ها

16 آذر 1399 18:13:41

0 بازدید

chamran_kids

سلام بر طیب حاجی رضایی! مردی که هشت سال ما را مهمان خانه اش کرد. اولین روزی که آقای بنگاه دار کلید را داخل قفل کوچکی چرخاند، ما وارد دالان تنگ و تاریکی شدیم. چند ثانیه بعد تاریکی رفته بود و حیاطی باصفا جلوی ما ظاهر شده بود. انگار دالان ما را انداخته بود داخل یک بهشت کوچک. وسط حیاط حوض داشت و گوشه کنارش درختهایی قد کشیده بودند. خیلی از خانه خوشمان آمد ولی گفتند شاید صاحبخانه با راه اندازی کار در خانه اش موافقت نکند که نکرد.همان اول کار یک نه آمده بود. آقای اعلایی با صاحبخانه صحبت کردند، از شهید چمران گفتند و از مدرسه شان در لبنان و اینکه ما آنجا را دیدیم و دوست داریم مدرسه راه بندازیم. صاحبخانه راضی شد.‌ همان اول بسم الله فهمیدیم خانه مال طیب حاجی رضایی بوده که فروخته به پدر صاحبخانه ی فعلی‌. اصلا شاید خود شما ما را برای این خانه انتخاب کرده بودید. ما را که نه بچه هایی پاک و شیطان را. ما این سالها از تمام سوراخ سنبه های خانه تا جایی که توان داشتیم استفاده کردیم. بچه ها از درختها بالا رفتند، در راه پله ها دویدند، باهم بازی کردند، غذا خوردند، درس یاد گرفتند و خلاصه هر کاری از دستشان برمیامد کردند.شما کدام گوشه از حسینیه کودک می ایستادید و بچه ها را نگاه می کردید؟ راستی دیدید دخترهایمان همانها که خیلی بازیگوش بودند و پسرهایی که از در و دیوار بالا میرفتند دبستانی شدند؟ حواستان هست پسرها رفتند خانه ی بغلی که صاحبخانه اش کس دیگری بود و آنجا هم تا توانستند بازی کردند و درس خواندند و باز هم از درختها بالا رفتند؟ آقای طیب روزی که دخترها به سن تکلیف رسیدند شما کجای ساختمان داشتید بزرگ شدنشان را می دیدید؟ راستی وقتهایی که خیلی تحت فشار بودیم و آمدیم حرم حضرت عبدالعظیم سرقبرتان و حسابی گریه کردیم شما همان طرفها بودید یا داشتید با بچه های حسینیه کودک سر و کله میزدید؟ راستی دیدید ما پنج نفر از تیم دخترانه باهم بچه هایمان به دنیا آمدند؟ بالاخره شما نوزادها را هم با مهربانی در خانه تان جا دادید. من امروز میخواستم از شما تشکر کنم. شنیده بودم روایتی است که میگوید زمینها هم مثل آدمها سرنوشت دارند. شما آدم خوبی بودید هم خودتان عاقبت بخیر شدید و هم زمینتان. هشت سال زمینتان میزبان بچه های کوچکی بود و حتما خودتان هم حواستان به تک تک بچه ها بوده.. ما بابت مهمان نوازیتان از شما ممنونیم. بابت تمام لحظه های خوش و ناخوشی که کنار شما داشتیم.. دعایمان کن و همین نزدیکیها خودت یک میزبان مهربان دیگر برایمان پیدا کن... #خانه_با_صفا#خانه_حیاط_دار #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #آموزش_پروژه_محور#مدرسه

12 اسفند 1399 13:48:10

0 بازدید

chamran_kids

‌یکی‌ از روال‌های مرسوم در رویکرد مربی پسران چهارم دبستان، نشان‌دادن خوبی‌های دانش‌آموزان و تشویق آن‌هاست. ‌ ‌‌ ‌حالا داستان این عکس را از مربی چمرانی بشنویم:‌ ‌‌ ‌✅ هدف از بیان و تشویق کارهای خوب دانش‌آموزان، نشان‌دادن خوبی‌ها و تاکید روی آن‌ها است؛ زیرا در این سن، نظام ارزشی‌شان شکل می‌گیرد و این‌ کار، یکی از راه‌های شکل‌دادن به نظام ارزشی است‌.‌‌ ‌‌ ‌✅ همچنین این کار باعث تشویق آن‌ها می‌شود، که کار خوبشان را تکرار کنند و ادامه دهند؛ یعنی باعث تثبیت این رفتارشان می‌شود.‌‌ ‌‌ ‌✅ هدف دیگرم نشان‌دادن این کار خوب به بقیه است، تا آن‌ها هم تحریک شوند، این کارهای خوب را انجام دهند.‌‌ ‌‌ ‌💌 مثلا در این تصویر، نامه‌ای را می‌بینیم، که یک نفر از کلاس‌ چهارمی‌ها به پدرش نوشته، تا او را برای نماز صبح و خرید نان بیدار کند. این کار او نشان‌دهنده‌ی مسئولیت‌پذیری در دو سطح اجتماعی و الهی است و مسئولیت‌پذیری مهم‌ترین هدف ما در دوره‌ی دبستان است.‌ ‌ ‌ ‌👈 متن تشکر مربی: ‌‌ @greenschool.me ‌ 💚💙 تشکر و قدردانی مربیان مدرسه‌ی بهاری رنگین‌کمانی‌ ‌ ‌📮 هفتمین تشکر از طرف آقای قاری است.‌ ‌او به‌طور ویژه و قلبا از آقا محمدحسین نورمحمد تشکر کرده، که انجام مسئولیت‌های الهی مانند قرائت روزانه‌ی قرآن، برپاداشتن نماز صبح و مسئولیت‌های اجتماعی، مانند تهیه‌ی نان خانه را فراموش نکرده و این کارها را هر روز ادامه می‌دهد؛ مثلا این مرد بزرگ برای پدرش نامه نوشته که او را برای نماز صبح بیدار کند، تا خواب نماند. همه‌ی ما را تحت تاثیر قرار داد این جوان‌مردی.‌ ‌ ‌⏰ این مرد، یک خوبی بزرگ دیگر هم دارد. این‌که به‌موقع سر کلاس حاضر می‌شود. من که از او یاد می‌گیرم.‌ ‌ #چمرانی_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #مسئولیت_پذیری #تربیت_دینی #تربیت_کودک #مربی_چمرانی

28 فروردین 1399 18:33:49

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره . 📝قسمت ششم . تابستان پنجم/کاوه آهنگر . پدربزرگم، خدا رحمتش کند، یک مغازه چراغ‌سازی داشت. چند سال تابستان برای شاگردی به مغازه‌اش رفتیم. ساعت 6صبح می‌رفتیم شوش و 6 عصر برمی‌گشتیم. اوایل که بچه بودیم، کار کردن برایمان بیشتر بازی بود. ولی بزرگ‌تر که شدیم، کارمان سنگین شد. یادم است اولین املت زندگی‌ام را در مغازه بابا حاجی پختم. تا مدت‌ها در خانه برای بقیه املت می‌پختم. اره کردن آهن، جوشکاری، تراشکاری و کار با دریل میزی را هم در نوجوانی تجربه کردم. بعد از کنکور، یک مدت رفتم مغازه پدربزرگم. همان روزهای اول مرا با شاگردش به یک بلورفروشی فرستاد و گفت کل این مغازه را ویترین بزنید. از بس اره کردم، تمام دستم تاول‌زده بود. بدتر از آن جوشکاری بدون ماسک بود که باعث شد تمام شب از چشم‌درد نخوابم. چند سال بعد که در دانشگاه تهران دانشجو شده بودم، به بچه‌های رشته مکانیک تئاتر درس می‌دادم. یک مسابقه ماشین‌های فنری در دانشگاه برگزار شد و بچه‌های مکانیک سخت مشغولش بودند. کارشان خوب پیش می‌رفت ولی برای کامل کردن ماشین‌ها جوشکاری بلد نبودند. کل کارهای جوشکاری‌شان را برایشان انجام دادم. خیلی از من تشکر کردند. من هم خیلی خوشحال شدم کاری بلدم که بقیه شاگرداول‌ها هم بلد نیستند. البته بازهم چون بدون ماسک جوش دادم، چشمانم را برق زد.    این تجربه‌ها بخشی از تابستان‌های زندگی من بود. بخشی که با حمایت پدر و مادرم، خانواده، همسایه‌ها و انسان‌های مهربان برایم ایجاد شد و توانستم از آن استفاده کنم. دوست دارم رازهایی را به شما بگویم تا شما هم بتوانید تابستان‌های درخشانی را تجربه کنید. قسمت بعدی تابستان‌های مرد هزارچهره را بخوانید. . پ.ن: این مطالب که به قلم کارشناس تربیتی، حجت الاسلام احمدرضا اعلایی نوشته شده است برای اولین بار درصفحه ی: @nojavan_khamenei منتشر شده است!🙏🌸 #تابستانه #چمرانی_ها #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره . 📝قسمت ششم . تابستان پنجم/کاوه آهنگر . پدربزرگم، خدا رحمتش کند، یک مغازه چراغ‌سازی داشت. چند سال تابستان برای شاگردی به مغازه‌اش رفتیم. ساعت 6صبح می‌رفتیم شوش و 6 عصر برمی‌گشتیم. اوایل که بچه بودیم، کار کردن برایمان بیشتر بازی بود. ولی بزرگ‌تر که شدیم، کارمان سنگین شد. یادم است اولین املت زندگی‌ام را در مغازه بابا حاجی پختم. تا مدت‌ها در خانه برای بقیه املت می‌پختم. اره کردن آهن، جوشکاری، تراشکاری و کار با دریل میزی را هم در نوجوانی تجربه کردم. بعد از کنکور، یک مدت رفتم مغازه پدربزرگم. همان روزهای اول مرا با شاگردش به یک بلورفروشی فرستاد و گفت کل این مغازه را ویترین بزنید. از بس اره کردم، تمام دستم تاول‌زده بود. بدتر از آن جوشکاری بدون ماسک بود که باعث شد تمام شب از چشم‌درد نخوابم. چند سال بعد که در دانشگاه تهران دانشجو شده بودم، به بچه‌های رشته مکانیک تئاتر درس می‌دادم. یک مسابقه ماشین‌های فنری در دانشگاه برگزار شد و بچه‌های مکانیک سخت مشغولش بودند. کارشان خوب پیش می‌رفت ولی برای کامل کردن ماشین‌ها جوشکاری بلد نبودند. کل کارهای جوشکاری‌شان را برایشان انجام دادم. خیلی از من تشکر کردند. من هم خیلی خوشحال شدم کاری بلدم که بقیه شاگرداول‌ها هم بلد نیستند. البته بازهم چون بدون ماسک جوش دادم، چشمانم را برق زد.    این تجربه‌ها بخشی از تابستان‌های زندگی من بود. بخشی که با حمایت پدر و مادرم، خانواده، همسایه‌ها و انسان‌های مهربان برایم ایجاد شد و توانستم از آن استفاده کنم. دوست دارم رازهایی را به شما بگویم تا شما هم بتوانید تابستان‌های درخشانی را تجربه کنید. قسمت بعدی تابستان‌های مرد هزارچهره را بخوانید. . پ.ن: این مطالب که به قلم کارشناس تربیتی، حجت الاسلام احمدرضا اعلایی نوشته شده است برای اولین بار درصفحه ی: @nojavan_khamenei منتشر شده است!🙏🌸 #تابستانه #چمرانی_ها #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن