پست های مشابه

chamran_kids

. دوست دارید یه صورت فلکی تو خونه خودتون داشته باشید؟؟؟😳 . یکی ازفعالیت های دخترهای کلاس چهارمی ما، درست کردن صورت فلکی به شکل های مختلفه که حسابی برای درس علوم به کارمون میاد. هر صورت فلکی هم با خلاقیت بچه ها میتونه یه قصه ی متفاوت و جالب داشته باشه!🙃 . پس بیاید دست به کارشیم👇 فقط یه جعبه،خودکار، ماژیک یا کچ و یه چراغ قوه میخوایم. . پ.ن: فیلم آموزشی رو دیدید؟ فیلم بعدیش، نمونه ای از صورت فلکی بچه هاست🤗 . برای کسایی که بچه ی دبستانی دارند بفرستین تا اوناهم صورت فلکی داشته باشن🙃 . #صورت_فلکی#نجوم#فیلم_آموزشی #درس_علوم#علوم_چهارم_ابتدایی #دختران_چمرانی#چمرانی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران

05 مهر 1399 17:06:16

0 بازدید

chamran_kids

. 🤔 آشپزی و درس؟! . بله! پروژه ی آشپزی از اون پروژه های خوشمزه ست که دخترهای چمرانی نه تنها هنر آشپزی رو یاد می گیرن، بلکه میتونه بستری باشه که اهداف درس های ریاضی، فارسی و حتی علوم رو پوشش بده. . کلاس اول، بیشتر شور و ترشی و خیارشور داشتیم. نه تنها تو بحث شمارش ریاضی بهشون کمک میکرد بلکه کم کم، بچه هابرای ظرف هاشون برچسب های تجاری درست میکردن و دستور العملِ تهیه مینوشتن؛ همین فارسیشون رو حسابی تقویت میکرد. . بعضی وقت ها برای خریدن مواد مورد نیازشون به اردوهای محلی میرفتیم و خودشون انتخاب میکردن از چه سبزی و موادی تو ترشی هاشون استفاده کنن. . دخترها همیشه یه قوطی ازمحصول رو برای کلاس نگه میداشتن و مابقی، تومدرسه و بین کلاس ها پخش میشد، هم مهربونی به بقیه بود که کنار غذاشون بخورن و هم بعدش انتقادات و پیشنهاداتشون رو به بچه ها میگفتن:) . کلاس دوم مربا و کلاس سوم کیک پزی داشتیم. بود که همه ی این ها انواع و روش های مختلف داشت و مرحله به مرحله پیشرفته میشد. . تو مناسبت ها و اعیاد هم رنگ و بوی پروژه آشپزی بچه ها خاص تر بود؛ مثلا باهم پیتزا درست میکردن و نه تنها خلاقیتشون تو درست کردن شکل خمیر و تزئین پیتزاها رشد میکرد، بلکه یه خاطره ی عالی از اون عید تو ذهنشون میموند. . دخترها بعد از هر پروژه تجربیاتی به دست می آوردند که تو پروژه های بعدی کمک شون می کرد. . #پروژه_درسی #پروژه_آشپزی#آشپزی #فارسی#ریاضی#علوم#چمرانی_ها #دختران_چمرانی #درس_خواندن_جذاب #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران

16 شهریور 1399 20:29:15

0 بازدید

chamran_kids

🏴 ⚠️ وقتی می خوایم همراه بچه ها به هیئت بریم اولین چیزی که باید برداریم ابزار بازیه. ‌ #در_هیئت_با_مادر #در_هیئت_با_پدر ‌ 💡چرا؟ چون بچه ها موقع سخنرانی حوصله شون سر میره و درکی هم از مداحی و روضه ندارند. پس بهتره براشون برنامه داشته باشیم. ‌ ❌ یکی از ابزار هایی که می تونیم همراه خودمون ببریم، *چسب کاغذی* هست. ‌ هم سبکه، هم جا نمیگیره هم میشه باهاش کلی بازی کرد. ‌ مثلا؛ روی زمین یه بازی بکشیم؛ مثل دوز. باهاش کاردستی درست کنیم. جاده درست کنیم و ماشین بازی کنیم. باهاش نقاشی بکشیم. ‌ ✅ وقتی برای بچه ها برنامه ی بازی داشته باشیم، به بچه ها خوش میگذره و روزهای بعد با اشتیاق بیشتری میان. ‌ #سرباز_حسینم #هیئت #محرم #کودک #چمرانی_ها

12 شهریور 1398 16:09:45

14 بازدید

chamran_kids

🌈 خیلی ها می گویند اگر هفت سال اول به کودک آموزش ندهیم، قانون ندهیم، امر و نهی نکنیم؛ عادت می کنند!!! ‌ دیگر یاد نمی گیرند. قانون گریز می شوند و به قول معروف، به هیچ صراطی مستقیم نیستند. پس هرچه در توان دارند می گذارند. خوب و بد، کلاس زبان و قرآن و چرتکه، آداب دانی و هر آنچه را خودشان طی سی و چند سال یاد گرفته اند را به کودک پنج ساله و شش ساله می خواهند یاد بدهند. ‌ ما با قاطعیت می گویم، عادت نمی کنند. ‌ بچه هایی که دیروز مدام دنبال بازی بودند و خیلی پای فعالیت نمی نشستند، امروز یک نمایشگاه برگزار کردند. دخترهای کلاس اولی که فقط چند ماهی از هفت سالگی شان را پشت سر گذاشتند، امروز دست سازه هایشان را در نماچه به نمایش گذاشتند. دست سازه هایی که نتیجه ی خلاقیت، حوصله، الگوگیری، دقت، صبر، تمرکز و ده ها ویژگی دیگر بود که اگر قرار بود به آزادی هفت سال اول، عادت کرده باشند، نمی توانستند آن را انجام دهند. ‌ آنها به آزادی های کودکانه، عادت نکرده بودند. ‌ مربی: زهرا عامری ‌ #کلاس_اولی_ها #دست_سازه #نمایشگاه #نماچه #آزادی #آزادی_کودکان #هفت_سال_اول #هفت_سال_دوم #اعتماد_به_نفس #مهارت #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران

09 دی 1398 17:50:53

0 بازدید

chamran_kids

🎉 💡 پیشنهاد شماره شش برای کوچکتر ها ‌ 🌸 * یه پیشنهاد خوشمزه ی دیگه و ایستگاه صلواتی* ‌ 🚧 می تونیم همراه بچه ها نزدیک خونه مون یه ایستگاه صلواتی بزنیم. ‌ 🍱 یه میز نیاز داریم و کمی خوراکی. ‌ 🥛می تونیم تو ایستگاه صلواتی مون، شربت، شکلات، شیرینی و خوراکی های دیگه که خودمون درست کردیم بدیم. ‌ ✅ یادتون باشه به همه بگیم که شادیم و جشن گرفتیم چون عید غدیره. ‌ ✨قبول باشه ازتون✨ ‌ #جشن_بزرگ #عید_امیر #برکه_رنگین_کمونی #عید_غدیر #من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه #عید_ولایت #کودک #شیعه #عید_شیعیان

23 مرداد 1398 18:50:29

0 بازدید

chamran_kids

💡 چند سالی می شود که شهید چمران معنای دیگری برایمان دارد. هر جا که نامشان را می شنویم حس آشنایی از سال های دور برایمان تداعی می شود. حس پدری مهربان، قهرمان زندگی و الگویی برای بندگی. شهید چمران بودند که جرقه ی تاسیس حسینیه کودک را در ذهنمان ایجاد کردند. الگوی یک مدرسه ی مطلوب، از مدرسه ی ایشان بود. خیلی روزها که کارمان به مشکل می خورد، ایشان را واسطه قرار می دادیم. بچه ها حسینیه کودک را خانه ی شهید چمران می دادند. و یکی از قهرمان های زندگی شان، #شهید_چمران است... خدا را شاکریم بابت این آشنایی پر برکت... ‌ یادشان گرامی ... سی و یک خرداد سالروز شهادت شهید مصطفی چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

31 خرداد 1398 05:54:56

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباب‌بازی تا تابلوی دیواری . پسرعمه‌ام اره‌مویی و تخته سه‌لا گرفته بود، وسایل مختلف درست می‌کرد و بین اقوام و دوستان می‌فروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار می‌کنیم و پول درمی‌آوریم، هم می‌توانیم با چوب همه‌چیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمه‌ام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم می‌شدند. بعد از اتمام ساخت، آن‌ها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را می‌شد با تخته سه‌لا اجرا کرد. یادم است پیچیده‌ترین پروژه‌ای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسه‌مان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من می‌ساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید می‌کنند، محدود به فامیل و همسایه‌ها هستند و آن‌هم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایه‌ها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمه‌ای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوب‌ها را روغن جلا می‌زدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژه‌های آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتاب‌های معماری پدرم، الگوی کتیبه‌ها، گِره‌ها و اسلیمی‌ها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایه‌هایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز می‌کردم و می‌بستم. یک‌بار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام برد. فوق‌العاده بود. درهای حرم را درست می‌کردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم می‌داد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام می‌دادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرم‌ها را درست کنم. جایی که زائرها آن را می‌بوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباب‌بازی تا تابلوی دیواری . پسرعمه‌ام اره‌مویی و تخته سه‌لا گرفته بود، وسایل مختلف درست می‌کرد و بین اقوام و دوستان می‌فروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار می‌کنیم و پول درمی‌آوریم، هم می‌توانیم با چوب همه‌چیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمه‌ام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم می‌شدند. بعد از اتمام ساخت، آن‌ها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را می‌شد با تخته سه‌لا اجرا کرد. یادم است پیچیده‌ترین پروژه‌ای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسه‌مان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من می‌ساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید می‌کنند، محدود به فامیل و همسایه‌ها هستند و آن‌هم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایه‌ها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمه‌ای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوب‌ها را روغن جلا می‌زدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژه‌های آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتاب‌های معماری پدرم، الگوی کتیبه‌ها، گِره‌ها و اسلیمی‌ها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایه‌هایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز می‌کردم و می‌بستم. یک‌بار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام برد. فوق‌العاده بود. درهای حرم را درست می‌کردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم می‌داد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام می‌دادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرم‌ها را درست کنم. جایی که زائرها آن را می‌بوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن