پست های مشابه

chamran_kids

. پسرهای کلاس اولی و عموشون تصمیم گرفتند با کمک خانواده ها، در روز مبعث بچه های پاکستانیِ اطراف بهشت زهرا رو خوشحال کنند😊 . حالا چرا اونجا؟ چون ما چند ساله اونجا رفت و آمد داریم و چند تا بچه ی پاکستانی هم چند سالی مهمون مدرسه مون بودند😇 . در نتیجه بچه ها پول هاشون رو جمع کردندو از هاچین خرید کردند. . صبح روز عید سه تا ماشین به نمایندگی از بقیه اول رفتیم بهشت زهرا و به شهیدچمران و دوستاش سر زدیم و کلی درد و دل کردیم، بعد هم رفتیم پیش دوستای پاکستانی مون و باهم بازی کردیم....🤩 نقاشی کشیدیم...🙃 و هدیه هاشون رو دادیم😊 خیلی به همه ی ما خوش گذشت. برامون یه عید به یاد ماندنی شد.... . پ.ن:بعضی موقع ها آدم درگیر زندگی میشه. خیلی چیزها یادش میره و فکر میکنه داره کارهای خیلی مهمی میکنه. یکدفعه یه جرقه ی کوچیک، یه پیشنهاد و یه نیت کوچیک اون رو از دنیای شلوغ خودش بیرون میکشه. ممنون آقای روحی و خانواده های کلاس اولی که با همت تون، ما رو یکبار دیگه به دنیای پاک و متفاوت از خودمون مهمون کردین. واقعا تو این شلوغی ها به همچین مهمونی ساده ای احتیاج داشتیم، اونم روز عید مبعث!!! . ممنون پیامبر مهربون که ما، چند خانواده رو سر سفره ی آدم هایی که خودت حواست بهشون هست نشوندی....🙏🏻❤ . #مبعث_رسول_اکرم_صلوات_الله_علیه #چمرانی_ها#جشن_مبعث#پاکستانی_ها #شهید_چمران#مهربانی#کمک_مومنانه

22 اسفند 1399 18:02:08

0 بازدید

chamran_kids

چمران یک مدرسه صرفا شناختی نیست، چون...😇 . ❗اول کپشن رو بخونید👇🏻 و بعد عکس ها رو ورق بزنید چون در انتها یه فیلم براتون گذاشتیم😉 . اولین بار در بین کتاب های دانشگاه با دیدگاه شناختی آشنا شدم. تقریبا همه رفتارها و عکس العمل‌ها را بر اساس چند مرحله در ذهن میدیدند و ملاکشان فعالیتهای ذهنی بود. برایم هیچ فرقی بین شناختی، رفتارگرا و انسان گراها وجود نداشت. هر کدام نظراتی داشتند، چهارچوب هایی و روانشناسان و دانشمندانی که به عنوان یک رویکرد مطرح شان کرده بودند و مایی که باید اسم های سختشان را حفظ می کردیم. . موقع راه اندازی حسینیه کودک و تحقیق و پژوهش مان، دیدم قضیه از آن چیزی که ما فکر میکنیم پیچیده تر و گسترده تر است. این رویکردها راه خودشان را به ایران هم باز کردند و مدرسه هایی متاثر از آنها هم راه افتاده. ‌. اولین باری که به طور جدی سر از کار شناختی ها درآوردم دوره ای بود که در مدرسه ی مهر هشتم برگزار میشد. دو استاد که در پژوهشگاه علوم شناختی اسم و رسمی داشتند مطالبی را به ما تدریس می کردند. . آن چیزهایی که خوانده بودیم حالا تبدیل شده به طرح درس هایی برای معلم‌ها، فعالیت‌هایی برای بچه ها و استانداردهایی برای مشاورها که بچه ها و خانواده هایشان را بر اساس آن ارزیابی کنند. . چند باری هم به بازدید از مدارسی رفتیم که رویکرد شناختی داشتند. ظاهر مدرسه ها مرتب و البته متفاوت با مدارس مرسوم بود. مثلا پنجره های بزرگ شیشه ای به جای دیوارها و ابزار و وسایل بازی هایی برای یادگیری شناختی. خلاصه همه چیز در خدمت تجزیه و تحلیل های مرحله ای و پشت همِ ذهنی بود. . قطعا برای راه اندازی این پژوهشگاه عریض و طویل شناختی و زیرمجموعه هایش و تربیت و آموزش این تعداد معلم، مشاور و خانواده؛ زمان، هزینه و انرژی زیادی گذاشته شده و اساتید و دوستان پایبند به سیستم شناختی، برای ما از جهت نگاه متفاوتشان به سیستم آموزشی و تلاشی که برای تغییر ساختار آموزش و پرورش دارند قابل احترام هستند. امااااا چمران یک مدرسه ی صرفا شناختی نیست چون.... عکس هارو ورق بزنید و بخونید🤗⬆️ . 🔴این پست رو ذخیره کنید و برای والدین و معلم ها و هرکسی که فکر میکنید به کارش میاد بفرستید 😊 . #مدرسه #مجموعه_شهید_چمران #مدارس_شناختی #آموزش_پرورش #آموزش#درس#رشد_شناختی#بازی #آموزش_پروژه_محور #آموزش_بازی_محور

06 خرداد 1400 16:28:35

0 بازدید

chamran_kids

💡 در دین و مدلهای سبک زندگی توصیه های زیادی شده که روی زمین بشینید. ماهم دیدیم ساعتهایی در هفته را بچه ها در مدرسه هستند. بنابراین حیف دیدیم که این ساعتها از روی زمین نشستن محروم بمانند. پس قید صندلی را زدیم. ‌ در عین حال دنبال مدلی از میز بودیم که فضای کلاس را اشغال نکند، و با کمی تلاش امکان نقل و انتقالش برای بچه ها فراهم باشد. ‌ این شد که ابعاد و مدل میز، چیزی شبیه میزهای طلبگی یا میزهای خیاطی خانمهای قدیمی به ذهنمان رسید. با این مدل میز فصای کلاس به راحتی بازتر میشد و بچه ها امکان فعالیتهای دویدنی و بازیهای مختلف در کلاس را دارند. ‌ زمانی که لازم است میزها را به هم می چسبانند، روی هم میگذراند و انواع و اقسام کارهای دیگر. ‌ بحث جامیز با جایی که بچه ها وسایلشان را بگذارند هم مطرح شد که قرار شد در همان میز تعبیه شود که گم شدن وسایل به حداقل برسد. ‌ و البته نقطه هیجان انگیز ماجرا برای بچه ها تخته وایت بورد روی میز است که به عنوان صفحه رویی میز قابل استفاده است. ایده ی این میز، رو یکی از معلم های دخترونه ارائه داد و زحمت ساخت هم با یکی از باباهای چمرانی بود. ‌ #میز #میز_تحریر #نیمکت #میز_مدرسه #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #مدرسه #کلاس #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

29 مهر 1398 15:56:26

0 بازدید

chamran_kids

وقتشه خودمون رو آماده کنیم😍🏴 . یکی از راه هایی که باعث میشه بچه ها به اهمیت ماه محرم و جایگاه مهمی که امام حسین(ع) تو زندگی هامون دارن، پی ببرن، اینه که با رسیدن محرم، لباس های مشکی مون رو آماده و خونه هامون رو به اسم اباعبدالله مزین کنیم! . اما یادمون نره که بچه ها لحظه به لحظه باید سهیم باشن، مثلا: ✅خونه رو با کتیبه و بیرق دست ساز بچه ها سیاهی بزنیم.🏴 ✅نذری و دستور پختش رو با بچه ها آماده کنیم.🍛 ✅بذاریم خونمون با صدای مداح کوچولوها نورانی بشه.👦 و .... . فیلم رو با فرزند یا بچه های دور و برتون ببینید⬆️😊 بعدش برامون بنویسید شما تو محرم قراره چه کارهایی انجام بدید؟؟؟ 🤔 ⁉️ با ما همراه میشید که همه باهم تو این ماه قشنگ، یه روضه ی کوچیک بگیریم و برکت رو مهمون خونه هامون کنیم؟؟؟ اگر همراه میشید، "#یا_حسین " برامون کامنت کنید🤗👇🏻 . ⭕این پست رو ذخیره کنید و خانواده های دیگه هم دعوت کنید به برگزاری روضه های خونگی 🙃🤩🖤 . #هیئت #محرم #روضه_خانگی #بیرق#پرچم#امام_حسین_علیه_السلام #کودک_محرمی #هیئت_کودک #چمرانی_ها #پسران_چمرانی

19 مرداد 1400 16:15:17

9 بازدید

chamran_kids

. پسرهای پیش دبستانی ماموریت دارن که موکب دار خونه شون باشن و خونه رو برای اربعین تمیز کنند، چایی، شربت، میوه و ...برای زائرهای امام حسین (ع) آماده کنند. . شماهم دوست دارید این شغل رو به بچه هاتون پیشنهاد بدین؟ . درسته این روزها خیلی دلمون گرفته ‌که نمیتونیم بریم پیاده روی اربعین اما میشه خونه هامون موکب باشه و بچه ها موکب دار...😊 . . #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #پیش_دبستانی_ها #پیش_دبستان #موکب#اربعین_حسینی #اربعین #موکب_داران

17 مهر 1399 07:07:27

0 بازدید

chamran_kids

🍌 دخترم اصلا غذا نمی خوره...پسرم رو باید دنبالش بدوام تا یه قاشق بخوره و خیلی دیگر از نگرانی های این مدلی... ‌ دلایل زیادی برای بدغذا بودن بچه ها وجود دارد اما یکی از دلایل شایع، حساسیت زیاد والدین و امر و نهی در این مورد است. بعضی ها آنقدر در مورد غذا، به کودک خود دستور می دهند که کودک اگر گرسنه هم باشد از روی لجبازی لب به غذا نمی زند... ‌ دستاتو بشور بیا سر سفره بشین. با قاشق بخور. نریزی رو لباست. سفره رو کثیف نکنی. تا کل غذا نخوری حق نداری بری بازی و ... از جمله مکالمات بین والدین و بچه هاست... خوب است قدری از موضع قدرت پایین بیایید و بگذارید کودک خودش در آرامش و بدون هیچ سرزنشی، غذا بخورد... ‌‌‌ پ.ن: بچه های پیش دبستانی تصمیم گرفتند روی موز هاشون نقاشی بکشند تا با لبخند وارد دهانشان شوند. ‌ #تغذیه #پیش_دبستانی #شش_ساله_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #حمزه_دوران #چمرانی_ها

28 اردیبهشت 1398 11:04:21

1 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباب‌بازی تا تابلوی دیواری . پسرعمه‌ام اره‌مویی و تخته سه‌لا گرفته بود، وسایل مختلف درست می‌کرد و بین اقوام و دوستان می‌فروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار می‌کنیم و پول درمی‌آوریم، هم می‌توانیم با چوب همه‌چیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمه‌ام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم می‌شدند. بعد از اتمام ساخت، آن‌ها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را می‌شد با تخته سه‌لا اجرا کرد. یادم است پیچیده‌ترین پروژه‌ای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسه‌مان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من می‌ساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید می‌کنند، محدود به فامیل و همسایه‌ها هستند و آن‌هم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایه‌ها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمه‌ای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوب‌ها را روغن جلا می‌زدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژه‌های آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتاب‌های معماری پدرم، الگوی کتیبه‌ها، گِره‌ها و اسلیمی‌ها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایه‌هایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز می‌کردم و می‌بستم. یک‌بار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام برد. فوق‌العاده بود. درهای حرم را درست می‌کردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم می‌داد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام می‌دادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرم‌ها را درست کنم. جایی که زائرها آن را می‌بوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباب‌بازی تا تابلوی دیواری . پسرعمه‌ام اره‌مویی و تخته سه‌لا گرفته بود، وسایل مختلف درست می‌کرد و بین اقوام و دوستان می‌فروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار می‌کنیم و پول درمی‌آوریم، هم می‌توانیم با چوب همه‌چیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمه‌ام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم می‌شدند. بعد از اتمام ساخت، آن‌ها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را می‌شد با تخته سه‌لا اجرا کرد. یادم است پیچیده‌ترین پروژه‌ای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسه‌مان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من می‌ساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید می‌کنند، محدود به فامیل و همسایه‌ها هستند و آن‌هم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایه‌ها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمه‌ای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوب‌ها را روغن جلا می‌زدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژه‌های آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتاب‌های معماری پدرم، الگوی کتیبه‌ها، گِره‌ها و اسلیمی‌ها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایه‌هایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز می‌کردم و می‌بستم. یک‌بار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام برد. فوق‌العاده بود. درهای حرم را درست می‌کردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم می‌داد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام می‌دادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرم‌ها را درست کنم. جایی که زائرها آن را می‌بوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن