پست های مشابه

chamran_kids

🖋 🌼خیرین محترم مجموعه ی شهید چمران این پیام، نهمین پیام از طرف ادبستان شهید چمران می باشد. خوشحال می شویم چند دقیقه ای را به خواندن این پیام اختصاص دهید. از همان ابتدا که کارمان راه افتاد؛ حتی قبل تر از راه اندازی حسینیه کودک؛ سعی کردیم در برنامه هایی که برپا می کردیم مادرها نقشی داشته باشند. کم کم به این نتیجه رسیدیم نقش آنها باید خیلی مهم و البته تاثیرگذار باشد. این را قبول نداشتیم که قرار است جدای از خانواده برای بچه ها کاری بکنیم. ما بازویی بودیم برای کمک به خانواده ها به خصوص مادرها. بازویی که می توانند از آن کمک بگیرند؛ مشورت بگیرند؛ بعضی مواقع از حضور بازو برای استراحت؛ درس خواندن؛ ورزش و کارهایی که حالشان را بهتر می کند؛ استفاده کنند. کم کم به این نتیجه رسیدیم؛ برای بچه های زیر ۷ سال و به خصوص زیر ۴ سال؛ حضور مادر کنار کار الزامی است و اصلا نبودشان به بچه آسیب می زند. در نتیجه کارگاه هایی با محوریت حضور مادر طراحی کردیم. اگر چه کار خیلی سخت و طاقت فرسا به نظر می رسید ولی خب برکت ها و تاثیرهای خاص خودش را هم داشت. از جمله سختی های کار می توان به هزینه های زیاد برای تهیه ابزار برای مادران اشاره کرد یا مداخله نا به جای مادران هنگام درگیری های کودکان و حتی توجیه نبودنشان در مدل بازی کردن با بچه ها. ولی آخر کار وقتی مادرها موقع بیرون رفتن اعلام می کردند که خیلی به خودشان و کودکشان خوش گذشته و تازه یاد گرفتند چطور با فرزندشان بازی کنند تمام سختی ها فراموش می شد. نتیجه کارگاه های مادر و کودک چمران تاسیس چندین مهد خانگی بود؛ بوجود آمدن چند هیأت کوچک خانگی؛ راه اندازی چند هیأت کودک کنار هیأت‌های بزرگ و مهم تر از همه اینها شاد شدن و روحیه گرفتن چندین مادر و امیدوار شدنشان نسبت به آینده! ‌ خدا را شکر می کنیم بابت نیت های خوب شما و دغدغه ای که بابت فرزندان این کشور دارین. ‌ ان شاءالله توفیق سهیم شدن در آینده درخشان کودکان، به همه ی ما ارزانی شود.

04 تیر 1398 06:03:30

0 بازدید

chamran_kids

✒ شما، پدرها و مادرها، الگوی فرزندتان هستید. فرزندانِ ما همان کسانی می‌شوند، که ما هستیم؛ نه کسانی که ما دوست داریم. پس #یک_پیشنهاد_چمرانی دفترچه‌ای برای کشف یا کارآگاهی و مدادی برای ثبت کشف‌ها، خاطرات یا نکات مهم را همراه خود داشته باشید. ‌ اگر ما اهلِ جست‌وجو، کشف، نوشتن، کشیدن، ثبت‌کردن و... باشیم، فرزندانمان هم همین طور می‌شوند. ‌ بخشی از دفتر کارآگاهی‌ام را به شما نشان دادم، که تحریک شوید، کشف کنید و کشف‌هایتان را در دفتر کارآگاهی خود ثبت کنید. ‌ بخشی از خاطره‌ی من از یکی از اردوهای قبلی: نوبت به جست‌وجو و کشف رسید. من هم جست‌وجوی خودم را آغاز کردم. هر چیز جالبی را که کشف می‌کردم، در دفتر کارآگاهی‌ام ثبت می‌کردم، تا بتوانم دقیق نگاهش کنم. بسیاری از اختراعات و ساخت‌وسازها با نگاه‌کردنِ دقیق به طبیعت انجام شده. اگر ما هم بخواهیم از طبیعت درس بگیریم، که چگونه ساخت‌وساز کنیم، باید خوب و با دقّت به آن نگاه کنیم. چیزی که به نگاه‌کردنِ دقیق کمک می‌کند، کشیدن است. اگر سعی کنیم، با مداد چیزهایی را که می‌بینیم، در دفتر کارآگاهیِ خودمان بکشیم، متوجّهِ چیزهایی می‌شویم، که قبلاً ندیده‌بودیم یا به آنها توجّه نکرده‌بودیم. این یعنی نگاه‌کردنِ دقیق. کسانی که این کار را انجام دهند، مهارتِ مشاهده‌کردن را به‌دست می‌آورند. این مهارت برای تبدیل‌شدن به یک دانشمند، هنرمند یا سازنده بسیاربسیار مهم است. #یادداشت_های_یک_معلم_چمرانی #کلاس_سومی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

09 دی 1397 06:00:58

0 بازدید

chamran_kids

تو مدرسه ی چمران چه جوری کتاب های درسی رو آموزش میدین⁉️🤔 خیلی از ما میپرسن: شما که روش تون با بقیه ی جاها فرق میکنه پس چه طوری کتاب های درسی رو آموزش میدین؟ عقب نمیمونید؟😥 اصلا چه طوری بچه ها درس یاد میگیرن؟ 🙄 سوال خوبیه❗ ما هم طبق بودجه بندی آموزش پرورش و قوانین پیش میریم اما..... عکس هارو ورق بزنید و بخونید😊⬆️ . ⭕این پست رو سیو کنید و برای معلم ها بفرستید یا همین زیر تگشون کنید😉👇🏻چون به زودی برنامه و خبر مهمی براشون داریم😇 . #کتاب_درسی #آموزش_پرورش#یادگیری #آموزش_پروژه_محور #آموزش_بازی_محور #ابزار_آموزشی#معلم_خلاق #درس_خواندن #کارگاه_کتاب_درسی#معلم_حرفه_ای

18 خرداد 1400 17:01:31

0 بازدید

chamran_kids

🇮🇷 دی ماه سال نود و پنج بود که جرقه ی راه انداختن پویش من یار انقلابم به ذهنمان رسید... فرصت کمی داشتیم و می خواستیم کار بزرگی کنیم. قطعا تنهایی از پس کار برنمی آمدیم... خانواده های چمرانی مثل همیشه به کمک مان آمدند... خاطره نویسی و خاطره گویی قصه ی قهرمان های انقلاب اردو های انقلابی پخش گل و نذری بازی و فعالیت و در آخر هم، همراه هم در جشن تولد انقلاب شرکت کردیم. #من_یار_انقلابم #پویش_مردمی_کودک_و_انقلاب #دهه_فجر #انقلاب #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

02 بهمن 1397 09:32:45

0 بازدید

chamran_kids

📣 خبرِ خوب اینکه: 🌱 #بازارچه عیدانه چمرانی داریم با ‌ 🍀 محصولات هاچین 🌮 مواد غذایی سالم و خانگی ‌ 🗓 پنج شنبه ۹ اسفند ⏰ ساعت ۱۰ الی ۱۶ ‌ 📍میدان خراسان، جنب مجتمع تجاری خراسان. پ ۳۱. ادبستان پسرانه حمزه دوران. 😊منتظر دیدنتون هستیم😊 #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #هاچین #هدایای_شهید_چمران

01 اسفند 1397 06:05:01

0 بازدید

chamran_kids

مراسم دختران سردار...❤👆🏻 . دیروز که سالگرد سردار عزیز بود، دخترهای کلاس چهارمی مراسم مجازی اما مفصلی برگزار کردند، باهم قرآن خوندند، فیلم و عکس پخش کردند، به زیارت مجازی مزار حاج ق ا س م رفتند، سرود خوندند و حسابی سنگ تمام گذاشتند...🖤🙃 . دخترهای چمرانی عشق به سردار رو با دلنوشته ها و خوندن اشعار زیباشون نشون دادند...😇 . دخترهایی که امید و انگیزه شون اینه که تا همیشه مثل ق ا سم س ل ی م ا ن ی عزیز، توراه حضرت زینب(س) باشند ....🏴 . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #دختران_زینبی #دختران_چمرانی #شهید#شهادت#سربازان_کوچک_امام_زمان

14 دی 1399 13:14:06

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آن‌سن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آن‌سن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن