پست های مشابه

chamran_kids

🔨 همه مون دوست داریم بچه هامون خلاق بشن. برای همینه که انواع و اقسام کلاسهای جورواجور میفرستیمشون. از کلاسهای خلاقیت گرفته تا اریگامی و سفالگری و هزار تا چیز دیگه ‌ سهم ما در خلاقیت اونها چقدره؟ یعنی چه کار کنیم خلاق تر میشن؟ ‌ مهم ترین کار اینه: یه کم بهشون فرصت بدیم ابزار در اختیارشون بذاریم و اجازه بدیم و اجازه بدیم و اجازه بدیم کار خودشون رو بکنن ‌ مطمئن باشیم نتیجش خیلی بهتر و موثرتر از صد تا کلاس، دوره و آموزشهای عجیب و غریبه ‌ پ ن: عکسها مربوط به ساخت و ساز پسرهای پیش دبستانی شهید چمرانه قرار نیست مرتب، تمیز و شیک باشن چون خود بچه ها درستشون کردن‌ #پیش_دبستانی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #کاردستی #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

07 آذر 1397 06:56:49

0 بازدید

chamran_kids

🇮🇷 و جشن تولد چهل سالگی انقلاب...بیست و دو بهمن نود و هفت #من_یار_انقلابم #پویش_مردمی_کودک_و_انقلاب #چمرانی_ها

27 بهمن 1397 11:50:13

0 بازدید

chamran_kids

دوست های عروسکیِ گل پونه اینجان!!!؟😳 . تو این فیلم دوست های گل پونه به خونه ی دخترها ی ۴ ساله سفر کردن اما مشکلشون اینه که نه چشم دارن، نه دهن،نه مو... پس بچه ها باید اون هارو درست کنند😊 . درست کردن عروسک انگشتی یا دستی علاوه بر این که میتونه یه دست ورزی خوب برای بچه ها باشه، اجرای نمایش و گفت و گو با اونها به رشد مهارت های اجتماعی و هیجانی کمک میکنه و باعث میشه بچه ها رابطه ی صمیمی تری باهمدیگه و با خاله شون برقرار کنند😇 . پ.ن: خانم فاطمه مزارعی با کارشناسی علوم تربیتی، سه سال تجربه ی کار در حسینیه کودک شهید چمران رو دارند. سابقه ی شرکت در یک دوره ی تربیت مربی در پیش دبستان و دبستان رو دارند، ایشون در حال حاضر مربی حسینیه کودک شهید چمران، مهد تعاملی و در بخش راهچه(مشاوره ی چمرانی) مشغول به فعالیت هستند. . #حسینیه_کودک_شهید_چمران #مهدتعاملی #مهد_مجازی #مهدکودک #معلم_های_چمرانی #بازی_نمایشی #عروسک_نمدی

25 بهمن 1399 13:13:34

0 بازدید

chamran_kids

🌷 هم اسم پدرم بودی در روزهای کودکیم در جبهه ها جنگیدی و نگذاشتی روزهای بچیگم به اسارت و ناامنی بگذرد در روزهای نوجوانی و جوانیم در تمام کشورهای مستضعف دنیا جنگیدی و باز نگذاشتی ذره ای از نشاط این دوره از زندگیم درگیر ناامنی و جنگ شود تصورم این بود که همیشه هستی و خواهی بود مرد بزرگ ‌ و امروز در روزهای میانی جوانیم یک لحظه با خبر رفتنت پشتم لرزید. اتفاقی که نگذاشتی در این سالها برای هیچ کدام از دختران و پسران ایرانیت، عراقیت، یمنیت، افغانیت و .... بیفتد ‌ از آن بالا حواست به میان سالی، پیری و شهادت ماهم باشد ‌ شهادتت مبارک پدر امنیت دهنده و آرامش دهنده ما شهادتت مبارک هم اسم پدر من..... ‌ فرزندان ما، ادامه دهنده ی راهت خواهند بود. دختر های ادبستان، امروز لقمه های نذری را به یاد سردار، بین همسایه های مدرسه پخش کردند. ‌ #کلاس_دومی_ها #نذری #قهرمان #ایران #هویت_ملی #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران

15 دی 1398 17:52:58

0 بازدید

chamran_kids

💡 آیا چمران شعبه ی دیگری دارد؟ 👇 مدرسه‌ی صحرایی علّامه اقبال لاهوری مدرسه‌ی صحرایی، مدرسه‌ای بدون در و دیوار و سقف و پنجره است، که در هم‌سایگی امام‌زاده سه‌برادران جای گرفته. دانش‌آموزان این مدرسه، کودکان مهاجران پاکستانی هستند‌. هر هفته یکی‌دو روز این مدرسه فعّال می‌شود. مربّی‌ها می‌روند دنبال بچّه‌ها. آن‌ها را جمع و کارشان را آغاز می‌کنند. از بسترهای زندگی روزمرّه‌ی آن‌ها استفاده می‌کنند، تا خواندن، نوشتن و دانش‌ها و مهارت‌های گوناگون را به آن‌ها بیاموزند‌‌. دو نفر از بچه های پاکستانی مسئول ثبت نام شدند. بعد از ثبت‌نام، بچّه‌ها دو گروه شدند.‌ گروه اوّل یعنی بچّه‌های بزرگ‌تر درگیر پروژه‌ی درست‌کردن شربت شدند. آن‌ها برای درست‌کردن شربت به وسایلی نیاز داشتند‌. امّا در مدرسه‌ی صحرایی علّامه اقبال، وسایل را به‌آسانی دراختیار بچّه‌ها نمی‌گذاریم. آن‌ها برای به‌دست آوردن نیازهایشان باید مسیری را طی کنند. پیش از بیان مسیر رسیدن به وسایل، نکته‌ی مهم، ارتباط ادبستان حمزه‌ی دوران و مدرسه‌ی صحرایی است. دانش‌آموزان ادبستان( حسین صبری، علی حیدری و محمّد قطبی ) به‌عنوان مربّی( عمو ) در مدرسه‌ی صحرایی استخدام شدند‌. این مربّی‌ها، کلمات کلیدی و مهم را روی کاغذهای بلیت‌مانندی نوشتند، تا دانش‌آموزانِ مدرسه‌ی صحرایی ازروی نوشته‌های آن‌ها مشق کنند.‌ مسیر به‌دست‌آوردن وسایل همین است، که هرکس نام وسیله‌ای را که می‌خواهد روی بلیت سفیدی بنویسد و به مربّی‌های کوچک تحویل دهد. دانش‌آموزان مدرسه‌ی صحرایی در تلاش برای به‌دست‌آوردن موادّ شربت آموزش می‌بینند؛ مثلاً یاد می‌گیرند چه‌طور باید بنویسند شکر؛ چه‌طور باید بنویسند خاک‌شیر؛ چه‌طور باید بنویسند شربت. اگر شکل کلّی کلمه‌ها را یاد بگیرند، در مرحله‌ی بعد می‌آموزند که این کلّیت‌ها را به اجزایشان( حروف و نشانه‌های فارسی ) بشکنند. ‌ امّا تفاوت اصلی و مهمّ مدرسه‌ی صحرایی با مدرسه‌های دیگر: در مدرسه‌ی صحرایی فقط درس مهم نیست. مسئولیت‌پذیری هم مهم است. بچّه‌هایی که مسئولیت درست‌کردن شربت را به‌عهده گرفتند، پس از به‌دست‌آوردن وسایل، کارشان را شروع کردند. ‌ #یک_مدرسه_چمرانی #شعبه_چمران #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران #چمرانی_ها

11 مرداد 1398 07:51:46

0 بازدید

chamran_kids

🏞 همیشه بچه ها رو در حسینیه کودک و الانم در ادبستان تشویق می کنیم خودشون بسازن و این جمله خیلی در فضای ما تکرار میشه "کار شما بهترین کاره چون براش زحمت کشیدی و بهش فکر کردی" ‌ نتیجه تشویقهامون این شده که دختر پیش دبستانیمون برای روز معلم از سفر شمالشون سنگ میاره، خودش دست به کار میشه و یک دریای جالب برای ما درست می کنه. ‌ #پیش_دبستانی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #کاردستی

06 آذر 1397 09:16:31

2 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آن‌سن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آن‌سن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن