پست های مشابه

جعبک

‌ ‌مزرعه‌ی خودتو بساز...‌ با حیوونای عجیب غریب!‌ درختای عجیب تر..‌ با جعبک هر کس داستان خودشو داره!‌ هیچ وقت قصه‌ی دو تا جعبک شکل هم نیستن! و هیچ وقت دو تا بچه‌ی جعبکی شبیه هم بازی نمی‌کنن...‌ تفاوت‌ بچه‌ها رو با هم ببینیم و از متفاوت بودنشون غصه نخوریم!‌ بچه‌های ما هر کدوم قراره یه گوشه‌ی این دنیا رو با دستاشون و به سبک خودشون بسازن...‌ ‌ ‌ ‌ #جعبک_جان #جعبک_خمیری_مزرعه‌ #بازی#سرگرمی #ایده

27 اردیبهشت 1399 16:27:25

3 بازدید

جعبک

🌷🌸 طرفدارای چسبونک کجان ؟ 🙋‍♀️ این دفعه اومدیم سر چسبونک با موضوع شهر که فکر میکنیم هم دخترا طرفدارشن هم پسرا 🤩 راستی اگر هنوز چسبونک سفارش ندادین دایرکت در خدمتتونیم... . چسبونک موضوعی:۹۰ تومان برای دیدن تنوع بسته‌های چسبونک هایلایتش رو یه نگاه بندازید.🌷 #استیکر_آموزشی #استیکر_کودک #استیکر_ماشین #استیکر_نقطه_ای #چسبونک #چسبونک_موضوعی #دات #دات_استیکر #جعبک #سرگرم_کردن_بچه_ها #سرگرمی_کودک #سرگرمی_جالب #اسباب_بازی_کودک #کودک #کاردستی #کاردستی_کودک #تقویت_مهارت_کودکان #تقویت_ماهیچه_های_دست #تقویت_ماهیچه_های_ریز #تقویت_حرکات_ظریف_دست

10 خرداد 1401 14:09:00

52 بازدید

جعبک

🍭⚽️🏸 خیلی وقتها میشه که موقعیت های معمولی زندگی یا موقعیت هایی که انجام دادنش برای بچه ها سخت هست رو تبدیل کنیم به بازی های هیجان انگیز برای بچه ها بدون اینکه نیاز به اسباب بازی خاصی داشته باشیم... شما هم از این مدل بازی ها انجام میدین ؟ توی کامنت بنویسید تا بقیه هم استفاده کنن🤩

24 آبان 1400 08:27:19

330 بازدید

جعبک

🍂🍁 پاییزه و تو پارک و خیابون و باغچه احتمالا زیاد به کاج برمیخورین. چطوره این دفه چندتاشونو جمع کنین بیارین خونه با شونه تخم مرغ ماژیک یا چشم عروسکی یا حتی مهره یه جوجه تیغی بامزه درست کنین 😍🤩 شما با کاج تا حالا کاردستی درست کردین؟ چی درست میکنین ؟

07 آبان 1400 08:35:36

62 بازدید

جعبک

🥳‌ یه وقتایی دلم می خواد عینک اونو بردارم و به چشمام بزنم.‌ با عینک او به دنیای اطرافم و اتفاقات جهان نگاه کنم. ‌ این جوری همه‌ی اتفاقات جهان یه شکل دیگه است.‌ با عینک اون همه‌ی مهره های رنگی چشم دارند و نگاهت میکنن. همه‌ی پولک های برق برقی، ستاره های کوچیکی هستند که یک روز از آسمون روی زمین باریدن و کامواهای توی کشو موهای دراز و بلند یه موجود عجیب و غریب، که هر روز اون ها رو قیچی میکنه و به بچه ها می فروشه تا باهاش سرگرم بشن.‌ اون فرمانروای بی چون و چرای کشور خوشحالیه!‌ کشوری که فقط وقتی عینک اونو به چشمات بزنی می تونی توش قدم بزنی و کیف کنی!‌ ‌ خدا کنه هیچ وقت مثل من عینکشو گم نکنه! 🤩چهار روز تا رونمایی از جعبک بعدی🤩 #جعبک جان#ایده#بازی#اسباب_بازی#جعبک_ابزار #بازی_جعبک_ابزار

24 تیر 1399 14:09:51

1 بازدید

جعبک

🎈🏐⚽️⚾️ یه #بازی سرگرم کننده و ساده برای عصر جمعه. فقط با چندتا دونه پوم پوم، انبر ( اگر انبر نداشتین میتونید به جاش از گیره لباس هم استفاده کنین) ، و چندتا در بطری شیر یا هرجایگزین دیگ که دم دستتونه🥰 شماهم این بازی رو انجام بدین، یه بستنی رنگی رنگی خوشمزه بسازین، عکس یا فیلمشو برامون بفرستین و کد تخفیف از جعبک بگیرین 🤩 این بازی مهارت های حرکتی ظریف رو در کودک تقویت میکنه مثل: تحریک حس بینایی، دقت در تشخیص، تقویت انگشتان و هماهنگی چشم و دست.

09 مهر 1400 10:03:27

25 بازدید

ادمین جعبک

0

0

‌ آرام و بی رمق در بستر خوابیده بود و خیره شده بود به فاطمه.‌ فاطمه ٱرام دلش بود. در تمام روزهای دل آشوبهٔ حمل و سرزنش های قریش...‌ صدای فاطمه آب بود روی آتش تنهایی وقتی از بطن او بلند می‌شد که «مامان... غصه نخور... ما خدا را داریم...»‌ فاطمه را نگاه می کرد و اشک از گوشهٔ چشمش سر می‌خورد و بین موهاش قایم می شد... چطور دخترش را بگذارد وسط این شعب و برود؟‌ دلش می‌خواست از جا بلند می شد. دست فاطمه را می گرفت. بین نخل ها می دویدند. صدای خنده فاطمه قوت پاهایش می شد.‌ دلش می خواست با فاطمه گندم آسیاب کنند. با فاطمه شعر بخوانند و دلشان پر از شادی شود. اما توانی نمانده بود. ‌ «محمدم!» رسول خدا خودش را به بالین خدیجه رساند.‌ «جان محمد...»‌ « فاطمه... فاطمه را به تو می سپارم... او به جز تو دیگر کسی را ندارد... زن های قریش زبانشان تیز است. دل دخترم را نبرّند... نگذار آب توی دلش تکان بخورد...» و بغض گلویش را فشار داد... ‌ رسول خدا سرش را پایین انداخت. قد و بالای فاطمه میان اشک های خدیجه می لرزید...‌‌ ‌ ‌ ‌#فاطمه#خدیجه#وفات‌ #جعبک

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

جعبک

ادمین جعبک

0

0

‌ آرام و بی رمق در بستر خوابیده بود و خیره شده بود به فاطمه.‌ فاطمه ٱرام دلش بود. در تمام روزهای دل آشوبهٔ حمل و سرزنش های قریش...‌ صدای فاطمه آب بود روی آتش تنهایی وقتی از بطن او بلند می‌شد که «مامان... غصه نخور... ما خدا را داریم...»‌ فاطمه را نگاه می کرد و اشک از گوشهٔ چشمش سر می‌خورد و بین موهاش قایم می شد... چطور دخترش را بگذارد وسط این شعب و برود؟‌ دلش می‌خواست از جا بلند می شد. دست فاطمه را می گرفت. بین نخل ها می دویدند. صدای خنده فاطمه قوت پاهایش می شد.‌ دلش می خواست با فاطمه گندم آسیاب کنند. با فاطمه شعر بخوانند و دلشان پر از شادی شود. اما توانی نمانده بود. ‌ «محمدم!» رسول خدا خودش را به بالین خدیجه رساند.‌ «جان محمد...»‌ « فاطمه... فاطمه را به تو می سپارم... او به جز تو دیگر کسی را ندارد... زن های قریش زبانشان تیز است. دل دخترم را نبرّند... نگذار آب توی دلش تکان بخورد...» و بغض گلویش را فشار داد... ‌ رسول خدا سرش را پایین انداخت. قد و بالای فاطمه میان اشک های خدیجه می لرزید...‌‌ ‌ ‌ ‌#فاطمه#خدیجه#وفات‌ #جعبک

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن