پست های مشابه

madare.aram

به نام خدا سلام🌹🌹🌹 🌺تو مبحث هوش جنسی چیزی که خیلی ممکنه آزار دهنده باشه احساس گناه هست. مثلا اینکه توی نوزادی فرزندمون این مسائل رو نمیدونستیم و یا رعایت نکردیم و... اما احساس گناه انسان رو ناامید میکنه در حالی که ناامیدی بدترین چیزه و نه تنها هیچ کمکی نمیکنه بلکه انرژی ما رو برای جبران میگیره. . 🌺 همه تا روزی که زنده هستند و روح از بدنشون جدا نشده فرصت جبران دارند. پس هیچوقت دیر نیست و اینکه میگیم شکل گیری شخصیت زیر شش ساله نه به این معنی که بعدش دیگه هیچی! درشو میبندن و تمام! نه.... ما انسانیم. هرچقدر هم اشتباه کنیم هنوز فرصت داریم و بچه هامون هم فرصت دارند حتی اگر جوان شده باشند و کودکی رو گذرونده باشند با نیروی تعقل و البته دعای خیر والدین حتما میتونن راه درست رو تشخیص بدن. . 🌺پس بیاین قول بدیم مطالب رو بخونیم و بهشون فکر کنیم بدون احساس گناه و سعی کنیم معرفت خودمون رو بالا ببریم و با کسانی که به این مطالب نیاز دارن به اشتراک بذاریم🌹 🌺 این پست مقدمه بود همه ی مطالب رو مینویسم ان شاالله. همراه باشید.... #استاد_سلطانی #هوش_متعادل #رویکرد_هوش_متعادل #هوش_جنسی #جنسی #تفکر_جنسی #جنسیت #تربیت_جنسی #زن_و_مرد #دختر_پسر #رابطه_جنسی #غریزه_جنسی #شناخت_جنسیت #تربیت_صحیح_کودک #تربیت_کودک #کودک #خانواده #والدین #روانشناسی_کودک #والدگری_آگاهانه #رضایت_از_جنسیت #جنس_مکمل #جنس_مخالف #عفت #کودک_متعادل #کودک_باهوش

14 فروردین 1400 14:53:00

26 بازدید

madare.aram

برگرفته از صوت63 به نام خدا سلام🌹🌹🌹 پایان هوش هیجانی 🌺حتما برای همه ی ما پیش اومده که چیزی بهمون برخورده باشه! برگردیم و ببینیم چه تفسیری از اون موقعیت داشتیم؟ . 🌺آیا تفسیر ما بوده که احساس ناخوشایند به ما داده؟ اگر بله چطور میتونستیم به جای تفسیر، توصیف بگذاریم؟ و یک جور دیگه قضیه رو نگاه کنیم؟ . 🌺این یک تمرین هست که خیلی کاربردیه و به عبور از احساس در خودمون به شدت کمک میکنه. . 🌺باید تلاش کنیم دنیای معانی خودمون و همسرمون رو به هم نزدیک کنیم. البته به نظر من به مرور که از اول ازدواج میگذره این نزدیک شدن دنیای معانی اتفاق می افته ولی چه بهتر که خودمون هم تلاش کنیم. در واقع خیلی جاها باید تو دنیای معانی مون تغییر و تحول ایجاد کنیم. . 🌺شما چه خاطره ای از سوءتفاهم هایی که اول ازدواج با همسرتون داشتید، دارید که به تفاوت در دنیای معانی همدیگه برمیگشت؟ برامون بنویسید تا تجربه های همدیگه رو بخونیم😉 #استاد_سلطانی #هوش_متعادل #رویکرد_هوش_متعادل #کودک_متعادل #تفسیر #توصیف #دنیای_معانی #توهین #روانشناسی #روان_شناسی #هوش_هیجانی

20 دی 1399 06:54:12

32 بازدید

madare.aram

به نام خدا سلام🌹🌹🌹 🌺برای من پیش اومده وقتی تو حال خودم باشم و خیلی به بچه ها توجه گرم نداشته باشم به هر شکل ممکن میخوان نظرمنو به خودشون جلب کنن حتی با نق زدن و چسبندگی و...😣😥 🌺چقدر مادری زیباست! در عین سادگی پیچیده هم هست! 🌺گاهی فقط باید نگاهشون کنی و لذت ببری... 🌺گاهی هم باید دقت کنی و ببینی چقدر تعادل داری؟ اصلا میتونی به غیر از خودت توجه داشته باشی؟ تعادل بین جلب توجه و ابراز توجه درخودت! تعادل بین بی توجهی فعال(تغافل) و توجه گرم به فرزندت! تعادل بین توجه به خودت، همسرت و توجه به فرزندت.... تعادل در میزان توجه کردن به کودک تعادل بین توجه به مادیت فرزندت (جسم وظاهر) و توجه به درون و احساساتش... به قول یکی از دوستان اللهم الرزقنا تعادل😂😁 خوشحال میشم نظراتتون رو در کامنت بنویسید. #نیاز_روان #استاد_سلطانی #هوش_متعادل #هوش_معنوی #مادر_آرام #دیدن_دیده_شدن #توجه

24 آبان 1399 11:38:12

11 بازدید

madare.aram

به نام پروردگار یکتا در ادامه ی هوش جسمی، صوت 32 در مورد دستورزی بود. استاد در صوتهای قبل از شماره ی 26 که هنوز بیان رویکرد رو شروع نکرده بودند چند جلسه ای در رابطه با دستورزی و موانع رشد متعادل کودک صحبت کردند که مفصل و بسیار مهم بود به خاطر همین در پست یا هایلایت جداگانه قرار خواهم داد انشاالله🌹🌹🌹 #هوش_متعادل #هوش_جسمی #استاد_سلطانی #دست_ورزی

07 آبان 1399 01:26:26

18 بازدید

madare.aram

به نام خدا سلام🌹🌹🌹 🌺نیازهای روان چی بودن؟؟ احساس امنیت، توجه، زیبایی، شادی، احترام و تأیید، امید و باور 🌺چندروز مبحث زیبایی رو باهم میخونیم. 🌺این که ما چقدر زیبایی ها رو میبینیم؟ و اینکه جمال رو میبینیم یا تجمل رو؟ #استاد_سلطانی #هوش_متعادل #هوش_معنوی #زیبایی #نیاز_های_روان #نیاز_روان

01 آذر 1399 09:34:53

15 بازدید

madare.aram

از این به بعد از این مدل پستها به عنوان میان برنامه استفاده میکنیم😀 همگی از صحبت های استاد سلطانی هستند. این اسلاید آخر خیلی حرف توش هست: #عامل_نمایش ، #تشنه_دیده_شدن ، #توصیف_بجای_تشویق ... 👆👆👆نظرتون چیه؟؟؟ #هوش_متعادل #استاد_سلطانی

11 آبان 1399 08:23:45

22 بازدید

0

1

یا صابر🌱 ساعت پنج بعد از ظهر است. دوباره زنگ در به صدا در مىآید؛ مثل فشفشه ازجامىپرم، نکند دخترم بیدار شود؟ در را باز مىکنم؛ براى بار نمىدانم چندم توضیح مىدهم: "هنوز ساعت شيش نشده!"  پسرک با نگاه ملتمسانه مىگوید: "نمیخوام بازی کنیم! فقط باهم حرف بزنیم!" میدانم که حرف زدن همان و بالاگرفتن سروصداهایشان همان و ازخواب پریدن دخترم همان. اما پسرم هم دیگر کلافه شده؛ اول با صدای بلند مىگوید: "مگه نمیفهمی مامانم میگه ساعت شیش نشده؟" ولی بعد انگار مرغ دلش پرکشیده باشد به من نگاه میکند و حالی ام میکند که بس است بگذار بیاید و بازی کنیم. میدانم که برای سروسامان دادن به اوضاع رفت و آمدها و بازی هایشان باید سر قراردادی که وضع کرده ام بمانم: _فقط یک ساعت مونده بچه ها! برو خونتون از مامانت بپرس هروقت گفت ساعت شیش شده بیا. تأکیدم روی "از مامانت بپرس" دیدنی است! میخواهم مادرش را وارد گود کنم تا این بار سنگین را با هم به دوش بکشیم؛ اما زهی خیال باطل! در را می بندم. باید انرژی بگذاریم تا روی بازی دونفره ی مان دوباره متمرکز شویم. به خانم همسایه تقریبا هیچ امیدی ندارم. شاید چهارپنج باری راجع به نیازم به زمان بندی بازی بچه ها با او صحبت کرده ام اما هر بار به جای چاره اندیشی و تلاش برای بهبود وضعیت با کوهی از عذرخواهی و "این بچه اصلا نمیفهمه توروخدا حلال کنید" روبه رو شده ام. و در نهایت راه حل او برای این مسئله این بوده که: "بذار بیاد اینجا باهم بازی کنن به خدا من مشکلی ندارم".  زبان مشترکی نداریم؛ من از "لزوم درک محدودیت و چهارچوب و به هم نخوردن آرامش خانواده" صحبت میکنم و او از اینکه "چه اشکالی دارد؟ بگذار بازی کنند."  میفهمم. پسرکشان تک فرزند است و حوصله اش سر می رود؛ از سبک زندگیشان هم چیزهایی می دانم. به گفته ی خودش خرید اسباب بازی را جایگزین بازی کرده اند. هیچوقت نمیخواهم شرمندگی او را ببینم. دیدن شرمندگی دیگران حالم را بد میکند. من فقط خسته ام و دنبال حل مسئله! هر بار که زنگ در به صدا در می آید دچار خشم می شوم."یادم می افتد که آزادی بی چهارچوب در دایره ی رفتارهای مهربانی محور نمی گنجد! _مامان! چراحواست نیست؟ گفتم گنج رو از زیر برنجاپیداکن! _آهان.باشه ببخشید داشتم فکر میکردم. _به چی؟ _هیچی. مهم نیست. _نه بگو! (سماجتش هم به خودم رفته) _همین که چرا هرچقد به خاله اینا توضیح میدم ساعت شیش رو رعایت نمیکنن. _خب ولش کن شاید ساعت بلد نیستن. (خنده ام می گیرد) _شاید. 🌱شما هم مشکلات رفت و امدی دارید؟ چه چاره ای اندیشیدید؟؟ کامنت بنویسید 🌱این متن درمورد پسر خودم هم صادقه ها😶😶

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

madare.aram

0

1

یا صابر🌱 ساعت پنج بعد از ظهر است. دوباره زنگ در به صدا در مىآید؛ مثل فشفشه ازجامىپرم، نکند دخترم بیدار شود؟ در را باز مىکنم؛ براى بار نمىدانم چندم توضیح مىدهم: "هنوز ساعت شيش نشده!"  پسرک با نگاه ملتمسانه مىگوید: "نمیخوام بازی کنیم! فقط باهم حرف بزنیم!" میدانم که حرف زدن همان و بالاگرفتن سروصداهایشان همان و ازخواب پریدن دخترم همان. اما پسرم هم دیگر کلافه شده؛ اول با صدای بلند مىگوید: "مگه نمیفهمی مامانم میگه ساعت شیش نشده؟" ولی بعد انگار مرغ دلش پرکشیده باشد به من نگاه میکند و حالی ام میکند که بس است بگذار بیاید و بازی کنیم. میدانم که برای سروسامان دادن به اوضاع رفت و آمدها و بازی هایشان باید سر قراردادی که وضع کرده ام بمانم: _فقط یک ساعت مونده بچه ها! برو خونتون از مامانت بپرس هروقت گفت ساعت شیش شده بیا. تأکیدم روی "از مامانت بپرس" دیدنی است! میخواهم مادرش را وارد گود کنم تا این بار سنگین را با هم به دوش بکشیم؛ اما زهی خیال باطل! در را می بندم. باید انرژی بگذاریم تا روی بازی دونفره ی مان دوباره متمرکز شویم. به خانم همسایه تقریبا هیچ امیدی ندارم. شاید چهارپنج باری راجع به نیازم به زمان بندی بازی بچه ها با او صحبت کرده ام اما هر بار به جای چاره اندیشی و تلاش برای بهبود وضعیت با کوهی از عذرخواهی و "این بچه اصلا نمیفهمه توروخدا حلال کنید" روبه رو شده ام. و در نهایت راه حل او برای این مسئله این بوده که: "بذار بیاد اینجا باهم بازی کنن به خدا من مشکلی ندارم".  زبان مشترکی نداریم؛ من از "لزوم درک محدودیت و چهارچوب و به هم نخوردن آرامش خانواده" صحبت میکنم و او از اینکه "چه اشکالی دارد؟ بگذار بازی کنند."  میفهمم. پسرکشان تک فرزند است و حوصله اش سر می رود؛ از سبک زندگیشان هم چیزهایی می دانم. به گفته ی خودش خرید اسباب بازی را جایگزین بازی کرده اند. هیچوقت نمیخواهم شرمندگی او را ببینم. دیدن شرمندگی دیگران حالم را بد میکند. من فقط خسته ام و دنبال حل مسئله! هر بار که زنگ در به صدا در می آید دچار خشم می شوم."یادم می افتد که آزادی بی چهارچوب در دایره ی رفتارهای مهربانی محور نمی گنجد! _مامان! چراحواست نیست؟ گفتم گنج رو از زیر برنجاپیداکن! _آهان.باشه ببخشید داشتم فکر میکردم. _به چی؟ _هیچی. مهم نیست. _نه بگو! (سماجتش هم به خودم رفته) _همین که چرا هرچقد به خاله اینا توضیح میدم ساعت شیش رو رعایت نمیکنن. _خب ولش کن شاید ساعت بلد نیستن. (خنده ام می گیرد) _شاید. 🌱شما هم مشکلات رفت و امدی دارید؟ چه چاره ای اندیشیدید؟؟ کامنت بنویسید 🌱این متن درمورد پسر خودم هم صادقه ها😶😶

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن