chamran_kids
دنبال کننده
10
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
✅ ❓کودک شما یک عالمه اسباب بازی داره ولی بازم حوصلش سر میره؟ ❓دوست دارید با کودکتون بازی کنید ولی نمی دونید چه جوری، بازی رو پیش ببرید؟ 📚 کتاب های الکترونیک چمرانی ۱. معرفی ۲۰ مدل بازی (دست ورزی، هیجانی، آب بازی و بازی های فارسی کلاس اول دبستان) ۲. بازی هایی با ابزارهای خیلی ساده و در دسترس. ۳. بازی هایی در قالب یک قصه ی کوتاه و از زبان کودک. ۴. بیان نحوه ی مشارکت پدر و مادر و یا مربی 🖥 کارگاه های مجازی چمرانی ها (کاچی) مدل صحیح تربیت دینی کودک، استقلال کودک آزادی کودک و... به زبان ساده و در قالب یک فیلم یک ساعت و نیمه. برای خرید و دانلود به سایت #چمرانی_ها مراجعه کنید: chamraniha.com/shop #سایت #کتاب_بازی #کتاب_الکترونیکی #تربیت #کارگاه_مادران #کارگاه_آموزشی #کارگاه_مجازی #رشد #کودک #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
26 دی 1398 17:29:08
0 بازدید
chamran_kids
. جنگ خيالى چمرانى ها با آمريكا و اسرائيل 💪 #سوار_بر_تانك_خيالى_آماده_دفاع
19 آبان 1397 05:36:56
0 بازدید
chamran_kids
. چهل چراغ: چراغ سوم #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران . . ❓چه شد تصمیم گرفتیم مدرسه پسرانه تاسیس کنیم؟ . چند سالی از فعالیتمان در #حسینیه_کودک، می گذشت. بچه ها بعد از دوره فعالیتشان در کنار ما، برای پیش دبستانی و دبستان وارد مدارس دیگری می شدند. خیلی دلمان میخواست آینده ی بچه ها را که آن همه کنارشان خاطره داشتیم از نزدیک ببینیم. البته دورادور روند بچه ها را بررسی می کردیم ولی خب خیلی فایده نداشت. از طرفی تعدادی از خانواده ها هم اصرار داشتند مدرسه داشته باشیم و بچه ها را در این مدرسه ثبت نام کنند. با پیگیری و حسن نیت یکی از خانواده ها، با اینکه مجوزمان هنوز آماده نشده بود و در حال پیدا کردن فضای مناسب بودیم تصمیمان برای تاسیس مدرسه جدی تر شد. روند گرفتن مجوز را طی کردیم. مراحلی سخت، پیچیده و بعضا طاقت فرسا، به خصوص جلسه های عجیب گزینش. هنوز راجع به نماز جمعه، مدل هیات رفتن، مدل پوششمان که با جلسه آمدنمان متفاوت است یا نه سوال می پرسیدند. و من تمام مدت گزینش، داشتم به این قضیه فکر می کردم چطور مدارسی کاملا غیر مذهبی و با مدلهای بسیار متفاوت با فرهنگمان داریم اگر همه مدیران این مراحل سفت و سخت را پشت سر می گذرانند. گزینشی که چند ماه طول میکشد و به قول خودشان تمام ابعاد شخصیتی فرد را زیر و رو می کردند.... بالاخره جواب گزینشمان آمد. باید اسمی برای مدرسه انتخاب می کردیم. مصر بودیم اسم شهیدچمران را انتخاب کنیم. قانونهای خاص و دست و پاگیری دراین باره وجود داشت. اسم شهیدخاص را اجازه نمیدادند انتخاب کنیم و در موارد خاص تر، اگر اجازه خانواده شهید را می گرفتیم بعد از طی مراحلی، شاید این اجازه صادر میشد. خلاصه یک سری قانون هایی وضع شدند که تمام تلاششان را بکنند تا آدم از خیرِ اسم شهدا، امامان و ... بگذرد و بعد به صحبتی از امام خمینی برخوردیم که در ماجرای پاوه به شهیدچمران لقب"#حمزه_دوران" را داده بودند. بالاخره ما از مرحله طاقت فرسای راضی کردن آدمها، برای اسم مدرسه مان نجات پیدا کردیم. اسم شناسنامه ایِ مدرسه مان شد حمزه دوران و اسمی که همه ما صدایش می کنیم همان " #شهید_چمران" . #ما_که_هستیم #تاریخچه_چمرانی_ها #تاریخچه_چمران
27 خرداد 1399 17:33:42
0 بازدید
chamran_kids
🇮🇷 امید داریم که آب بازی در جوی کوچه های جماران، سر زدن به خونه ی امام جون، دیدن عکس های امام، هدیه گرفتن، و درست کردن دفتر خاطرات از اردوی جماران، همه و همه می تواند حس خوبی را در ذهن دختران چمرانی تداعی کند.... حسی که سال ها بعد، با مرور آن لبخندی روی لبانشان بنشاند و همین کافیست... #من_یار_انقلابم #پویش_مردمی_کودک_و_انقلاب #چمرانی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #حمزه_دوران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
17 بهمن 1397 09:28:20
0 بازدید
chamran_kids
. خیلی از ما بزرگترها تصاویر تکراری از مدرسه داریم و فکر میکنیم همینکه بچه ها پشت میز و نیمکت بشینند، با هر شیوه ای درس هارو از بر بشن و آخر سال هم یه کارنامه پر از ۲۰ تحویلمون بدن، تو مدرسه ی خوبی تحصیل و رشد کردند اما....❗ . از نظر ما مدرسه ی مطلوب و خوب جایی هست که ... . ورق بزنید و بخونید 😊👆🏻 . ⭕ برای بقیه ی مامان، باباها هم بفرستید🤗 ✅به نظر شما مدرسه ی خوب کجاست؟؟؟ چه جوریه؟؟؟🤔 . #مدرسه #مدرسه_خوب #مدرسه_مطلوب #ثبت_نام_مدرسه #ملاک_مدرسه_خوب #آموزش_پروژه_محور#آموزش_چند_بعدی # برنامه_انعطاف_پذیر#تسهیلگر #معلم_خوب
04 فروردین 1400 11:50:38
0 بازدید
chamran_kids
#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباببازی تا تابلوی دیواری . پسرعمهام ارهمویی و تخته سهلا گرفته بود، وسایل مختلف درست میکرد و بین اقوام و دوستان میفروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار میکنیم و پول درمیآوریم، هم میتوانیم با چوب همهچیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمهام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم میشدند. بعد از اتمام ساخت، آنها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را میشد با تخته سهلا اجرا کرد. یادم است پیچیدهترین پروژهای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسهمان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من میساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید میکنند، محدود به فامیل و همسایهها هستند و آنهم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایهها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمهای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوبها را روغن جلا میزدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژههای آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتابهای معماری پدرم، الگوی کتیبهها، گِرهها و اسلیمیها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسولالله صلیالله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایههایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز میکردم و میبستم. یکبار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام برد. فوقالعاده بود. درهای حرم را درست میکردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم میداد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام میدادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرمها را درست کنم. جایی که زائرها آن را میبوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری
28 تیر 1399 18:32:34
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
📏 بیشترین انتظار خانواده از ما وقتی مدرسه می رفتیم، این بود که باید ریاضیت خوب باشه. اول از همه نمره ی ریاضی تو کارنامه دیده می شد و تو فامیل هم با نمره ی ریاضی مون پز می دادیم. البته برای رسیدن به نمره ی خوب هم کلی سختی می کشیدیم. اما الان فهمیدم که ریاضی، علمیه که بین مفاهیم انتزاعی و مفاهیم ملموس قرار گرفته. ذهن بچّهها هنوز مهارتهای تفکّر انتزاعی رو پیدا نکرده. بنابراین نمیتونند مسایل رو آنگونه که ما میبینیم، تحلیل کنند. برای همین این ریاضی را برای فرزندانمان دشوار میکند. حالا چی به شکستن این سختی کمک میکند؟ محسوسکردن و ملموسکردن مفاهیم و مسایل. برای همین، تو کلاس چهارم، تصمیم گرفتیم ریاضی رو برای بچه ها ملموس کنیم. پسرها، می خواستند شربت هایی که درست کرده بودند را بفروشند. برای همین نیاز داشتند قیمت هر بطری را به دست آورند. هر بطری را یک خانه درنظر گرفتیم و هر ۱۰۰ میلیلیتر را یک آدم. این کمی مسئله را ملموس کرد. بعد به این فکر کردیم، که بطری ۳۰۰میلیلیتری خانهای چندنفره است. تعداد همهی بطریها را هم که میدانستیم؛ یعنی تعداد همهی خانهها را میدانستیم. پس میتوانستیم تعداد کلّ آدمها را حساب کنیم. با این کار میتوانستیم، کلّ پولی را که هزینهکردهبودیم، بین آدمها تقسیم کنیم. معنی این حرف: میتوانستیم بفهمیم هزینهی هر ۱۰۰ میلیلیتر چهقدر شده. تا اینجا فهمیدید چه شد؟ با این بیانها سعی کردیم، از پیچیدگی تقسیم هزینه بر بطریهایی با حجمهای متفاوت و واحد اندازهگیریِ سختی مثل میلیلیتر کم کنیم. امّا این تازه یک گردنه از مسیر پیچدرپیچمان بود! بعد از پیداکردن تعداد آدمها( ۱۰۰میلیلیترها ) تازه پیچیدگی دیگری سر راهمان سبز شد. این که چگونه ۲۸۰۰۰( کلّ هزینه ) را بر ۴۷( تعداد آدمها( میلیلیترها ) تقسیم کنیم. از درنظرگرفتن ۲۸۰ بهجای ۲۸۰۰ بگیر تا نشاندن پنجاه بهجای ۴۷( گفتیم ۴۷ تقریباً میشود ۵۰ ). و خلاصه پیچیدگی پشت پیچیدگی. یکی پس از دیگری، سختیها را پشت سر میگذاشتیم. درنهایت، پس از تلاش فراوان، فهمیدیم، قیمت هر ۱۰۰ میلیلیتر، تقریباً میشود ۶۰۰ تومان، که با اضافهشدن یک سود درست و عادلانه( ۱۰ درصد ) درمیآید ۶۶۰ تومان. #کلاس_چهارمی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #ریاضی #حساب #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران